در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
دستگاه پزشکی کاشته شده برای تنظیم ضربان قلب.
A medical device implanted to regulate the heartbeat rhythm.
«دکتر باتری قلب را برای تنظیم ضربان او کاشت.»
“The doctor implanted a pacemaker to regulate his heartbeat.”
«او پس از دریافت باتری قلب احساس بهتری دارد.»
“She feels better after getting a pacemaker.”