pall

/pɔːl/
1noun (اسم)formalplural (جمع): palls

اسم — پارچه تابوت

پارچه تابوتپرده قبر

پارچه‌ای تیره که روی تابوت یا قبر می‌کشند.

A dark cloth spread over a coffin or tomb.

«پارچه تیره با شکوه روی تابوت کشیده شده بود.»

The pall covered the coffin solemnly.

«در مراسم خاکسپاری پارچه سیاهی کشیده شده بود.»

A black pall was draped during the funeral.

2verb (فعل)formalpast (گذشته): palledpast participle (مفعولی): palled-ing (حال): palling3rd (سوم): palls

فعل — خسته کردن

خسته کردنملال‌آور شدن

علاقه یا جذابیت خود را از دست دادن.

To lose interest or become less appealing.

«بعد از نیمه‌شب مهمانی کم‌کم خسته‌کننده شد.»

The party soon palled after midnight.

«اشتیاقش با گذشت زمان کاهش یافت.»

His enthusiasm palled over time.

تفاوت با واژه‌های مشابه
boreخسته کردن

رایج. هنگام صحبت درباره خسته‌کننده بودن جایگزین pall می‌شود.

Common. Can replace 'pall' when referring to causing boredom. 'The constant noise palled on us' works similarly to 'bored us'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000