pappy

pap·py/ˈpæpi/
noun (اسم)informalplural (جمع): pappies

اسم — بابا

بابابابابزرگ

واژه‌ای کودکانه یا محبت‌آمیز برای پدر یا پدربزرگ

a childish or affectionate term for father or grandfather

«بابا برایمان داستانی قبل از خواب تعریف کرد.»

Pappy told us a story before bed.

«خیلی دلم برای بابابزرگم تنگ شده.»

I miss my pappy very much.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dadپدر

رایج و غیررسمی. برای پدر به طور کلی استفاده می‌شود، کمتر محبت‌آمیز یا کودکانه از pappy.

Common and informal. Used broadly for father, less affectionate or childlike than 'pappy'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000