pass on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/pæs ɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — منتقل کردن

منتقل کردندادن

یعنی چیزی را به شخص دیگری دادن یا منتقل کردن.

To give something to another person.

«لطفاً پیامم را منتقل کن.»

Please pass on my message.

«او دستور غذا را به دخترش داد.»

She passed on the recipe to her daughter.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — رد کردن

رد کردننپذیرفتن

یعنی پیشنهاد یا فرصتی را نپذیرفتن.

To decline an offer or opportunity.

«من دسر نمی‌خواهم.»

I will pass on dessert.

«او پیشنهاد شغلی را رد کرد.»

She passed on the job offer.

3phrasal verb (فعل عبارتی)formal

فعل عبارتی — فوت کردن

فوت کردندرگذشتن

یعنی فوت کردن؛ بیان ملایم‌تری برای مردن است.

To die, used as a gentle expression.

«خاله او سال گذشته فوت کرد.»

His aunt passed on last year.

«او آرام در خانه درگذشت.»

She passed on quietly at home.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000