pawing

paw·ing/ˈpɔːɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): pawedpast participle (مفعولی): pawed-ing (حال): pawing3rd (سوم): paws

فعل — پنجه زدن

پنجه زدنخراشیدن

مکرراً لمس یا خراشیدن با پنجه یا دست

Touching or scraping with a paw or hand repeatedly

«گربه در را پنجه می‌زد.»

The cat was pawing at the door.

«او بی‌صبرانه زمین را پنجه می‌زد.»

He was pawing the ground impatiently.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scratchingخراشیدن

متداول. نزدیک به معنی است اما scratching بیشتر حالت آسیب رساندن دارد.

Common. Close in meaning but scratching implies more damage.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000