scratching

scratch·ing/ˈskræʧɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): scratchedpast participle (مفعولی): scratched-ing (حال): scratching3rd (سوم): scratches

فعل — خاراندن

خاراندنخراش دادن

خراشیدن یا مالش دادن پوست یا سطح با ناخن یا شیء تیز.

Rubbing skin or a surface with nails or a sharp object.

«گربه مدام روی اثاثیه خاراند.»

The cat kept scratching the furniture.

«او چون پوستش خارش داشت، بازویش را خاراند.»

He scratched his arm because it itched.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scrapingخراش دادن

رایج. مشابه است ولی scraping فشار بیشتری دارد و معمولا ناخن نیست.

Common. Similar but scraping usually implies harder pressure, less about nails.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000