scratched

/skræʧt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): scratchedpast participle (مفعولی): scratched-ing (حال): scratching3rd (سوم): scratches

فعل — خراشید

خراشیدخط انداخت

زمان گذشته فعل scratch؛ ایجاد بریدگی یا خراش کوچک روی سطحی با جسم تیز

past tense of scratch; to make a small cut or mark on a surface with something sharp

«او با کلیدهایش روی میز خراشید.»

He scratched the table with his keys.

«گربه کاناپه را خراش داد.»

The cat scratched the couch.

تفاوت با واژه‌های مشابه
scrapedخاراند

روزمره. معمولاً به معنی مالیدن برای پاک کردن است، نه فقط ایجاد علامت.

Everyday. Similar to scratched but usually implies rubbing to remove something, not just making a mark.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000