pilch

/pɪltʃ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): pilchedpast participle (مفعولی): pilched-ing (حال): pilching3rd (سوم): pilches

فعل — دزدی کردن

دزدی کردنقاپیدن

دزدی کردن اشیاء کوچک یا دزدی خرد انجام دادن.

To steal small items or steal by petty theft.

«او مقداری شیرینی از مغازه دزدید.»

He pilched some sweets from the shop.

«آنها از صندوق پول دزدی کردند.»

They pilched money from the cash box.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stealدزدی کردن

متداول. اصطلاح عمومی برای برداشتن بدون اجازه؛ pilch غیررسمی و کمتر رایج است.

Common. General term for taking without permission; 'pilch' is informal and less common.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000