صفت — فشار داده شده
فشار داده شدهفشرده شده
که بین دو سطح سخت فشار داده یا فشار آمده باشد
Having been squeezed or pressed between two hard surfaces
«او یک عصب فشرده در گردنش احساس کرد.»
“He felt a pinched nerve in his neck.”
«پارچه درزها به شدت فشار داده شده بود.»
“The fabric was pinched tightly at the seams.”
تفاوت با واژههای مشابه
compressed— فشرده شده
رایج. معنای مشابه ولی معمولا درباره کاهش اندازه یا حجم است.
Common. Similar meaning but often about reducing size or volume broadly.