plink

/plɪŋk/
verb (فعل)commonpast (گذشته): plinkedpast participle (مفعولی): plinked-ing (حال): plinking3rd (سوم): plinks

فعل — صدای ضربه فلزی

صدای ضربه فلزیصدادادن کوتاه

ایجاد صدای کوتاه و فلزی، معمولاً با ضربه زدن به شیء کوچک.

To make a short, light metallic sound, often by striking a small object.

«او سکه‌ها را روی میز با صدای فلزی زد.»

She plinked the coins on the table.

«سیم‌های گیتار به آرامی صدادادند.»

The guitar strings plinked softly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pingصدای تند تند

رایج. صداهایی شبیه به ضربه یا زنگ؛ مشابه plink اما گاهی با صدا بالاتر.

Common. Sounds like tapping or ringing; similar to plink but sometimes higher-pitched.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000