potch

/pɒtʃ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): potchedpast participle (مفعولی): potched-ing (حال): potching3rd (سوم): potches

فعل — بد کار کردن

بد کار کردنخراب کاری کردن

کار کردن بدون دقت یا انجام کاری به شکل ناشیانه؛ خراب کردن کار.

To work carelessly or do something clumsily; to botch.

«او تعمیر را به‌خوبی خراب کرد.»

He potched the repair job badly.

«نقاشی را خراب نکن.»

Don’t potch the painting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
botchخراب کاری کردن

غیررسمی. مترادف مستقیم با تأکید بر کار بی‌کیفیت.

Informal. Direct synonym emphasizing poor quality work.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000