potty

pot·ty/ˈpɒti/
1noun (اسم)commonplural (جمع): potties

اسم — گلدان بچه

گلدان بچهتوالت قابل حمل بچه

توالت کوچک قابل حمل برای آموزش کودکان

A small child's portable toilet used for training

«کودک خردسال یاد گرفت از گلدان بچه استفاده کند.»

The toddler learned to use the potty.

«گلدان بچه را با خود به سفر بردیم.»

We took the potty on the trip.

2adjective (صفت)informal

صفت — احمقانه

احمقانهدیوانه‌وار

احمقانه یا دیوانه‌وار (غیررسمی)

Silly or crazy (informal)

«احمق نشو، به من گوش کن!»

Don't be potty, listen to me!

«او اخیراً کمی دیوانه شده است.»

He's gone a bit potty lately.

تفاوت با واژه‌های مشابه
crazyدیوانه

غیررسمی. معمولا در توصیف رفتار احمقانه قابل تعویض است.

Informal. Often interchangeable when describing silly behavior.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000