prattles

prat·tles/ˈpræt·əlz/
verb (فعل)informalpast (گذشته): prattledpast participle (مفعولی): prattled-ing (حال): prattling3rd (سوم): prattles

فعل — چرت و پرت گفتن

چرت و پرت گفتنحرف‌های بی‌معنی زدن

به طور طولانی و بی‌معنی حرف زدن.

To talk at length in a foolish or inconsequential way.

«او درباره هیچ چیز مهمی چرت و پرت می‌گوید.»

He prattles on about nothing important.

«او در جلسات طولانی حرف‌های بی‌معنی می‌زند.»

She prattles during long meetings.

تفاوت با واژه‌های مشابه
babbleپچ‌پچ کردن

غیررسمی. معنی مشابه ولی معمولاً به صحبت خیلی سریع یا بی‌معنی اشاره دارد.

Informal. Similar meaning but often implies very rapid or nonsensical speech.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000