protract
فعل — طولانی کردن
طولانیتر یا گسترش دادن در زمان؛ کش دادن.
To prolong or extend in time; to draw out.
«نبرد حقوقی برای سالهای زیادی به درازا کشید.»
“The legal battle was protracted for many years.”
«او سعی کرد بحث را طولانی کند تا از تصمیمگیری اجتناب کند.»
“He tried to protract the discussion to avoid making a decision.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. مترادفی بسیار نزدیک که اغلب قابل جایگزینی است. 'Prolong' ممکن است به معنای گسترشی طبیعیتر یا ضروری باشد، در حالی که 'protract' میتواند به معنای تاخیر غیرضروری یا عمدی باشد. 'طولانی کردن یک بازدید' صحیح است.
Common. A very close synonym, often interchangeable. 'Prolong' might imply a more natural or necessary extension, while 'protract' can suggest an unnecessary or deliberate delay. 'To prolong a visit' works.
غیررسمی. میتواند برای 'protract' به معنای طولانی یا خستهکننده کردن چیزی به طور غیرضروری استفاده شود، معمولاً با 'out'. 'کش دادن یک جلسه' صحیح است. این کلمه دلالت بر اکراه یا تلاش بیشتر دارد.
Informal. Can be used for 'protract' in the sense of making something unnecessarily long or tedious, usually with 'out'. 'To drag out a meeting' works. It implies more reluctance or effort.