psychic

psy·chic/ˈsaɪkɪk/
1adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more psychicsuperlative (عالی): most psychic

صفت — روان‌شناختی

روان‌شناختیمافوق طبیعی

مربوط به ذهن یا توانایی‌های مافوق طبیعی ذهنی

Relating to the mind or supernatural mental abilities

«او ادعا کرد توانایی‌های روانی دارد.»

She claimed to have psychic abilities.

«پدیده‌های روانی در پاراپسیکولوژی مطالعه می‌شوند.»

Psychic phenomena are studied in parapsychology.

تفاوت با واژه‌های مشابه
telepathicتلپاتیک

تخصصی. به ارتباط افکار بدون سخن اشاره دارد.

Specialized. Refers specifically to communication of thoughts without speech.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): psychics

اسم — روح‌خوان

روح‌خوانپیشگو

فردی که ادعا می‌کند توانایی‌های ذهنی مافوق طبیعی دارد

A person who claims to have supernatural mental abilities

«روح‌خوان آینده را پیش‌بینی کرد.»

The psychic predicted the future.

«او برای مشاوره نزد یک پیشگو رفت.»

She went to see a psychic for advice.

تفاوت با واژه‌های مشابه
mediumوسط

رایج. کسی که با ارواح یا موجودات ماورایی ارتباط برقرار می‌کند.

Common. Someone who communicates with spirits or supernatural entities.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000