verb (فعل)commonpast (گذشته): pummeledpast participle (مفعولی): pummeled-ing (حال): pummeling3rd (سوم): pummels
فعل — ضربه زدن پشت سر هم
ضربه زدن پشت سر همکوبیدن
بارها و پشت سر هم مشت یا ضربه زدن به چیزی یا کسی.
Striking repeatedly with fists or something heavy.
«او به شدت مشت میزد به کیسه بوکس.»
“He was pummeling the punching bag hard.”
«امواج دائما به ساحل ضربه میزدند.»
“The waves kept pummeling the shore.”
تفاوت با واژههای مشابه
beat— زدن
روزمره. وقتی به ضربات مکرر اشاره دارد میتواند جایگزین شود، ولی 'pummel' تأکید بر فشار مداوم دارد.
Everyday. Can replace 'pummel' when meaning repeated hitting, but 'pummel' emphasizes continuous force.