put one's affairs in order

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

put one's af·fairs in or·der/pʊt wʌnz əˈfɛrz ɪn ˈɔrdər/
phrase (عبارت)formal

عبارت — کارهایش را سر و سامان دادن

کارهایش را سر و سامان دادنامور خود را مرتب کردن

کارهای مالی، حقوقی و شخصی خود را، به‌ویژه پیش از تغییری بزرگ یا احتمال مرگ، سامان دادن.

To arrange one's financial, legal, and personal matters, especially before a major change or possible death.

«او پیش از جراحی کارهایش را سر و سامان داد.»

Before surgery, she put her affairs in order.

«او پیش از رفتن به خارج، امورش را مرتب کرد.»

He put his affairs in order before moving abroad.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000