reassemble

re·as·sem·ble/ˌriːəˈsɛmbəl/
verb (فعل)commonpast (گذشته): reassembledpast participle (مفعولی): reassembled-ing (حال): reassembling3rd (سوم): reassembles

فعل — دوباره سرهم کردن

دوباره سرهم کردنسرهم‌بندی کردن

دوباره پس از باز کردن، چیزی را سر هم کردن.

To put together again after taking apart.

«بعد از تمیز کردن موتور را دوباره سرهم کرد.»

He reassembled the engine after cleaning it.

«لطفاً مبلمان را با دقت دوباره سرهم کنید.»

Please reassemble the furniture carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rebuildبازسازی کردن

رایج. معنای مشابه دارد ولی بیشتر به کار بازسازی عمیق ارجاع می‌دهد.

Common. Similar meaning but implies more extensive work than just assembling again.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000