reassembly

re·as·sem·bly/ˌriːəˈsɛmblɪ/
re-againassemblythe act of putting parts together
noun (اسم)formal

اسم — سرهم‌بندی مجدد

سرهم‌بندی مجددمونتاژ دوباره

عمل دوباره سرهم کردن چیزی پس از جدا کردن

the act of putting something together again after disassembly

«سرهم‌بندی دوباره موتور چند ساعت طول کشید.»

The reassembly of the engine took several hours.

«سرهم‌بندی دقیق، عملکرد صحیح را تضمین می‌کند.»

Careful reassembly ensures proper function.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reconstructionبازسازی

رسمی. برای بازسازی یا دوباره ساختن به کار می‌رود.

Formal. Used for rebuilding or putting back together, similar in meaning.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000