rectitude

rec·ti·tude/ˈrɛktɪˌtjuːd/
noun (اسم)formal

اسم — درستی

درستیراستیصداقت

رفتار یا تفکر اخلاقی و درست؛ درست‌کاری.

Morally correct behavior or thinking; righteousness.

«او به دلیل درست‌کاری اخلاقی‌اش شناخته شده است.»

He is known for his moral rectitude.

«قاضی در تصمیمات خود درست‌کاری بزرگی نشان داد.»

The judge showed great rectitude in his decisions.

تفاوت با واژه‌های مشابه
integrityیکپارچگی اخلاقی

رسمی. بر صداقت اخلاقی تاکید دارد.

Formal. Emphasizes moral uprightness.

honestyصداقت

رایج. به صداقت و عدالت اشاره دارد.

Common. Means truthfulness and fairness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000