roving

rov·ing/ˈroʊvɪŋ/
roveto wander-ingpresent participle
adjective (صفت)common

صفت — سرگردان

سرگردانگردشگر

سرگردان یا سفر کردن بدون مقصد مشخص.

wandering or traveling without a fixed destination.

«خبرنگاران سرگردان مناطق دورافتاده را پوشش دادند.»

The roving reporters covered remote areas.

«او سبک زندگی سرگردان در سراسر کشور داشت.»

He led a roving lifestyle across the country.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wanderingسرگردان

رایج؛ اصطلاح کلی برای حرکت کردن بدون هدف.

Common. General term for moving about without purpose.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000