salted

salt·ed/ˈsɔːltɪd/
saltto add salt-edpast tense or past participle
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more saltedsuperlative (عالی): most salted

صفت — نمک زده

نمک زدهنمک‌سود شده

نگهداری یا طعم‌دار شده با اضافه کردن نمک.

Preserved or flavored by the addition of salt.

«ماهی نمک‌سود شده می‌تواند ماه‌ها نگهداری شود.»

Salted fish can last for months.

«او آجیل نمک‌زده را به عنوان میان‌وعده ترجیح می‌دهد.»

She prefers salted nuts as a snack.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000