screwdriver

screw·drive·r/ˈskruːˌdraɪ.vər/
screwa threaded fastenerdrivera tool to turn or drive something
noun (اسم)commonplural (جمع): screwdrivers

اسم — پیچ‌گوشتی

پیچ‌گوشتی

ابزاری دستی برای چرخاندن پیچ‌ها جهت بستن وسایل.

A hand tool used for turning screws to fasten materials.

«برای تعمیر این صندلی به پیچ‌گوشتی نیاز دارم.»

I need a screwdriver to fix this chair.

«او برای باز کردن جعبه از پیچ‌گوشتی استفاده کرد.»

He used a screwdriver to open the box.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000