screw

/skruː/
1noun (اسم)commonplural (جمع): screws

اسم — پیچ

پیچمیخ پیچی

یک بست فلزی با رزوه مارپیچی که برای اتصال مواد با نیروی چرخشی استفاده می‌شود.

A metal fastener with a helical thread, used to join materials by rotational force.

«او از یک پیچ برای اتصال قفسه به دیوار استفاده کرد.»

He used a screw to attach the shelf to the wall.

«مطمئن شوید که پیچ‌ها محکم هستند.»

Make sure the screws are tight.

تفاوت با واژه‌های مشابه
boltپیچ و مهره

روزمره. 'پیچ و مهره' یک بست مشابه است، اما معمولاً با مهره استفاده می‌شود و اغلب بزرگتر است. 'پیچ' معمولاً خودکار یا با سوراخ از پیش حفر شده استفاده می‌شود و رزوه خود را ایجاد می‌کند یا در رزوه از پیش بریده شده قرار می‌گیرد. 'پیچ و مهره را با آچار محکم می‌کنید' در مقابل 'پیچ را با پیچ گوشتی می‌چرخانید'.

Everyday. A 'bolt' is a similar fastener, but typically used with a nut and often larger. A 'screw' is usually self-tapping or used with a pre-drilled hole, forming its own thread or fitting into a pre-cut one. 'You tighten a bolt with a wrench' vs 'You drive a screw with a screwdriver'.

2verb (فعل)commonpast (گذشته): screwedpast participle (مفعولی): screwed-ing (حال): screwing3rd (سوم): screws

فعل — پیچیدن

پیچیدنپیچ کردن

چیزی را با پیچ محکم کردن یا بستن.

To fasten or tighten something with a screw.

«او لامپ را به سرپیچ پیچاند.»

He screwed the light bulb into the socket.

«می‌توانید به من کمک کنید این تخته را به دیوار پیچ کنم؟»

Can you help me screw this board to the wall?

تفاوت با واژه‌های مشابه
fastenبستن

روزمره. یک اصطلاح کلی برای محکم کردن چیزها. 'پیچ کردن' روش بستن را مشخص می‌کند. 'کمربند ایمنی خود را ببندید' اما 'قطعات را به هم پیچ کنید'.

Everyday. A general term for securing things. 'Screw' specifies the method of fastening. 'Fasten your seatbelt' but 'Screw the parts together'.

متضادها
3verb (فعل)commonpast (گذشته): screwedpast participle (مفعولی): screwed-ing (حال): screwing3rd (سوم): screws

فعل — پیچاندن

پیچاندنچرخاندن

چیزی را با حرکت چرخشی چرخاندن یا پیچاندن، به ویژه برای بستن یا باز کردن.

To twist or turn (something) in a circular motion, especially to fasten or unfasten.

«او چشمانش را در برابر نور روشن تنگ کرد.»

He screwed up his eyes against the bright light.

«او درب را دوباره روی شیشه پیچاند.»

She screwed the lid back onto the jar.

تفاوت با واژه‌های مشابه
twistپیچاندن

روزمره. بسیار نزدیک به هم در معنی. 'پیچاندن' یک اصطلاح کلی‌تر برای چرخاندن چیزی است، در حالی که 'پیچاندن' (در اینجا به معنای screw) اغلب به یک حرکت مارپیچی خاص یا محکم کردن اشاره دارد. شما 'درب بطری را می‌پیچانید' یا 'درب را می‌پیچانید (محکم می‌کنید)'.

Everyday. Very close in meaning. 'Twist' is a more general term for turning something, while 'screw' often implies a specific helical motion or securing. You 'twist a cap off a bottle' or 'screw on a cap'.

rotateچرخاندن

رسمی/فنی. 'چرخاندن' به معنای چرخش حول یک محور مرکزی است. در حالی که پیچاندن شامل چرخش است، 'چرخاندن' لزوماً به معنای بستن یا باز کردن نیست. 'زمین به دور محور خود می‌چرخد' در مقابل 'درب را محکم بپیچید (محکم کنید)'.

Formal/Technical. 'Rotate' implies turning around a central axis. While screwing involves rotation, 'rotate' doesn't necessarily imply fastening or unfastening. 'The earth rotates on its axis' vs. 'Screw the lid on tightly'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000