bolt

/boʊlt/
verb (فعل)commonpast (گذشته): boltedpast participle (مفعولی): bolted-ing (حال): bolting3rd (سوم): bolts

فعل — فرار کردن

فرار کردندویدن ناگهانی

به‌طور ناگهانی فرار کردن

to run away suddenly

«خرگوش ناگهان از قفس فرار کرد.»

The rabbit bolted from the cage.

«وقتی خطر را دید، فرار کرد.»

She bolted when she saw the danger.

تفاوت با واژه‌های مشابه
dashدویدن سریع

رایج. دویدن سریع فوری، معمولاً در این معنا جایگزین bolt است.

Common. Immediate fast running, often interchangeable with bolt in this sense.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000