bolster
bos·ter/ˈboʊl.stər/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): bolsteredpast participle (مفعولی): bolstered-ing (حال): bolstering3rd (سوم): bolsters
فعل — تقویت کردن
تقویت کردنحمایت کردنپشتیبانی دادن
حمایت یا تقویت کردن؛ پشتیبانی دادن
to support or strengthen; to reinforce
«شواهد استدلال او را تقویت کرد.»
“The evidence bolstered his argument.”
«دیوار را با تیرهای اضافی تقویت کردند.»
“They bolstered the wall with extra beams.”
تفاوت با واژههای مشابه
support— حمایت کردن
رایج. در معنای کلی تقویت یا کمک قابل تعویض است.
Common. Interchangeable in general contexts of strengthening or helping.
متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): bolsters
اسم — بالشت نگهدارنده
بالشت نگهدارندهمتکا بلند
بالشت بلند و ضخیم که برای حمایت استفاده میشود
a long, thick pillow used for support
«بالشت نگهدارنده را پشت کمرش گذاشت.»
“She placed the bolster behind her back.”
«بالشت نگهدارنده هنگام خواب گردنش را حمایت کرد.»
“The bolster helped support his neck while sleeping.”
تفاوت با واژههای مشابه
cushion— بالشتک
رایج. نرم و کوچکتر از بالشت نگهدارنده.
Common. Similar soft support but usually smaller and softer than a bolster.