scrimp

/skrɪmp/
verb (فعل)informalpast (گذشته): scrimpedpast participle (مفعولی): scrimped-ing (حال): scrimping3rd (سوم): scrimps

فعل — مقتصد بودن

مقتصد بودنصرفه‌جویی کردن

بسیار صرفه‌جو یا مقتصد بودن؛ استفاده کم و محدود از چیزی.

To be very economical or frugal; to use something sparingly.

«آنها مجبور بودند برای خرید تعطیلات صرفه‌جویی کنند.»

They had to scrimp to afford a vacation.

«او روی هزینه‌های روزانه صرفه‌جویی می‌کند تا پول جمع کند.»

She scrimps on daily expenses to save money.

تفاوت با واژه‌های مشابه
economizeصرفه‌جویی کردن

متداول. به طور رسمی برای کاهش هزینه یا مصرف به کار می‌رود.

Common. Used formally for reducing expenses or usage.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000