set the stage

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/sɛt ðə steɪdʒ/
1phrase (عبارت)common

عبارت — زمینه‌سازی کردن

زمینه‌سازی کردنشرایط را فراهم کردن

زمینه و شرایط لازم را برای رخداد بعدی فراهم کردن.

To create the conditions that make a later event possible or likely.

«آن سخنرانی زمینه را برای اصلاحات فراهم کرد.»

The speech set the stage for reform.

«گفت‌وگوهای اولیه زمینه‌ساز صلح شد.»

Early talks set the stage for peace.

2phrase (عبارت)common

عبارت — صحنه را آماده کردن

صحنه را آماده کردندکور صحنه را چیدن

پیش از اجرا صحنه و دکور آن را آماده و چیدمان کردن.

To arrange a stage and its scenery before a performance.

«گروه فنی پیش از ظهر صحنه را آماده کرد.»

The crew set the stage before noon.

«دانش‌آموزان برای نمایش دکور صحنه را چیدند.»

Students set the stage for the play.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000