در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
گذشته فعل اسکیتبوردسواری؛ سوار بر اسکیتبورد شدن.
Past tense of skateboard; to have ridden a skateboard.
«او با اسکیتبورد سریع از تپه پایین آمد.»
“She skateboarded down the hill quickly.”
«آنها تمام بعدازظهر در پارک اسکیتبوردسواری کردند.»