sleepy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

sleep·y/ˈsliːpi/
sleeprest with closed eyes-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): sleepiersuperlative (عالی): sleepiest

صفت — خواب‌آلود

خواب‌آلودخسته

احساس نیاز به خواب؛ خسته و آماده استراحت.

Feeling the need to sleep; tired and ready to rest.

«بچه خواب‌آلود به نظر می‌رسد.»

“The baby looks sleepy.”

«بعد از ناهار خواب‌آلودم.»

“I feel sleepy after lunch.”

تفاوت با واژه‌های مشابه
drowsy— گیج

رایج. معنی مشابه، اما ممکن است خواب‌آلودگی شدیدتر را برساند.

Common. Similar meaning but can imply a heavier feeling of sleepiness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000