spatulate

spat·u·late/ˈspætʃəleɪt/
adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more spatulatesuperlative (عالی): most spatulate

صفت — کارده‌ای

کارده‌ایپهن‌شکل

دارای انتهای پهن و گرد که به سمت پایه باریک می‌شود، مانند یک کاردک.

Having a broad, rounded end that tapers toward the base, like a spatula.

«برگ شکل کارده‌ای دارد.»

The leaf has a spatulate shape.

«او از یک ابزار کارده‌ای برای هم زدن استفاده کرد.»

She used a spatulate tool for mixing.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000