spin someone's wheels

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/spɪn ˈsʌmwʌnz wɪlz/
phrase (عبارت)common

عبارت — درجا زدن

درجا زدنبی‌اثر تلاش کردن

همانند 'درجا زدن'؛ مشغول بودن بدون پیشرفت.

Same as 'spin one's wheels'—to be busy without making progress.

«او فقط بی‌فایده تلاش می‌کند مشکل را حل کند.»

She’s just spinning her wheels trying to fix the issue.

«بی‌فایده نیست که روی آن پروژه وقت بگذاری.»

Don’t spin your wheels on that project.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000