spread oneself thin
spread one·self thin/sprɛd wʌnˈsɛlf θɪn/
phrase (عبارت)informal
عبارت — خود را بیش از حد درگیر کردن
خود را بیش از حد درگیر کردناز عهدهٔ کارهای زیاد برنیامدن
همزمان مسئولیتهای زیادی پذیرفتن و برای هرکدام وقت یا توان کافی نداشتن.
To try to do too many things at once, leaving too little time or energy for each.
«این ترم خودت را بیش از حد درگیر نکن.»
“Don't spread yourself thin this semester.”
«او با دو شغل خودش را بیش از حد درگیر کرد.»
“He spread himself thin between two jobs.”