فعل — فشردن
فشردن چیزی با قدرت برای گرفتن مایع یا کوچک کردن آن
pressing something firmly, usually to extract liquid or reduce size
«او دارد یک پرتقال را برای آب گرفتن فشار میدهد.»
“She is squeezing an orange to make juice.”
«آنها مدام اسفنج را فشار میدادند تا آب خارج شود.»
“They kept squeezing the sponge to remove water.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج/رسمی. بیشتر در زمینه مکانیکی به جای squeeze به کار میرود، نه برای مایعات مثل 'squeeze orange'.
Common/formal. Interchangeable with 'squeeze' especially in mechanical contexts but less so for liquids like 'squeeze orange'.
متضادها
اسم — فشار
عمل یا فرایند فشردن سخت
the act or process of pressing firmly
«فشار دادن لوله کرم را بیرون آورد.»
“The squeezing of the tube released the cream.”
«فشردن ماشه اسلحه را شلیک کرد.»
“Squeezing the trigger fired the gun.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. میتواند به فشار انواع دیگر نیز اشاره کند، خاصیت کمتری دارد.
Everyday. Can describe squeezing but also other types of force; less specific.