stick together

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

stick to·geth·er/stɪk təˈɡɛðɚ/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — به هم چسبیدن

به هم چسبیدنچسبیده ماندن

به هم چسبیده ماندن.

To remain attached to each other.

«صفحه‌های خیس به هم چسبیدند.»

The wet pages stuck together.

«این برچسب‌ها در گرما به هم می‌چسبند.»

These labels stick together in the heat.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — متحد ماندن

متحد ماندنپشت هم بودن

در موقعیت سخت از هم حمایت کردن و متحد ماندن.

To support one another and remain united in a difficult situation.

«خانواده پس از آن فقدان پشت هم ماندند.»

The family stuck together after the loss.

«باید در این بحران متحد بمانیم.»

We must stick together during this crisis.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000