stuck on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/stʌk ɑn/
1phrase (عبارت)informal

عبارت — شیفتهٔ

شیفتهٔخیلی علاقه‌مند به

شیفته یا بسیار علاقه‌مند به کسی یا چیزی بودن.

Very fond of or romantically attracted to someone or something.

«او واقعاً شیفتهٔ معلم جدیدش شده است.»

“She is really stuck on her new teacher.”

«او همیشه خیلی به جَز علاقه داشته است.»

“He has always been stuck on jazz.”

2phrase (عبارت)common

عبارت — گیر کردن

گیر کردندرماندن

به‌دلیل حل نکردن یا تصمیم نگرفتن دربارهٔ چیزی، نتوانستن ادامه داد.

Unable to continue because one cannot solve or decide something.

«روی آخرین سؤال ریاضی گیر کرده‌ام.»

“I'm stuck on the last math question.”

«آن‌ها در انتخاب نام درمانده بودند.»

“They were stuck on choosing a name.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000