suck the mop
/ˈsʌk ðə ˈmɑp/
phrase (عبارت)dated
عبارت — بازنده ماندن
بازنده ماندندر موقعیت بدی گیر کردن
در موقعیتی نامطلوب یا بازنده باقی ماندن.
To be left in a disadvantaged or losing position.
«وقتی معامله بههم خورد، ما در موقعیت بدی ماندیم.»
“When the deal failed, we were left to suck the mop.”
«شرکت کوچکتر دوباره بازنده ماند.»
“The smaller firm had to suck the mop again.”