بازگشت

suit

/suːt/
1noun (اسم)common
plural (جمع): suits
کت و شلواردست لباسکت و دامن

مجموعه‌ای از لباس‌های بیرونی از یک پارچه و طراحی شده برای پوشیدن با هم، که معمولاً شامل کت و شلوار یا کت و دامن است.

A set of outer clothes made of the same fabric and designed to be worn together, typically consisting of a jacket and trousers or a skirt.

«او برای مصاحبه یک کت و شلوار آبی تیره پوشید.»

He wore a dark blue suit to the interview.

«او یک دست کت و دامن رسمی جدید خرید.»

She bought a new business suit.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ensembleمجموعه لباس

رسمی/فشن. به یک لباس کامل و اغلب هماهنگ اشاره دارد. گسترده‌تر از 'suit' است زیرا لزوماً به معنای کت و شلوار یا کت و دامن ست نیست.

Formal/Fashion. Refers to a complete outfit of clothes, often coordinated. Broader than 'suit' as it doesn't necessarily mean a matching jacket and trousers/skirt.

2verb (فعل)common
past (گذشته): suitedpast participle (مفعولی): suited-ing (حال): suiting3rd (سوم): suits
مناسب بودنبه درد خوردنجور بودن

برای کسی مناسب یا قابل قبول بودن.

To be convenient or acceptable for someone.

«ساعت ۵ برای شما مناسب است؟»

Does 5 o'clock suit you?

«این ترتیب کاملاً با نیازهای من جور است.»

This arrangement suits my needs perfectly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fitاندازه بودن

رایج. 'fit' اغلب به اندازه فیزیکی یا مناسب بودن اشاره دارد، در حالی که 'suit' بیشتر به راحتی یا ترجیح اشاره می‌کند. 'لباس‌ها اندازه من هستند' (اندازه)، 'زمان برای من مناسب است' (راحتی).

Common. 'Fit' often refers to physical size or appropriateness, whereas 'suit' refers more to convenience or preference. 'The clothes fit me' (size), 'The time suits me' (convenience).

accommodateجا دادن

رسمی. به معنای فراهم کردن فضا یا تطبیق با نیازهای کسی. در حالی که گاهی اوقات به راحتی مربوط می‌شود، اما مترادف مستقیمی برای 'suit' به معنای 'قابل قبول بودن' نیست.

Formal. Means to provide space or to adapt to someone's needs. While sometimes related to convenience, it's not a direct synonym for 'suit' in the sense of 'being acceptable to'.

3verb (فعل)common
past (گذشته): suitedpast participle (مفعولی): suited-ing (حال): suiting3rd (سوم): suits
به کسی آمدنزیبا به نظر رسیدن

چیزی را روی کسی جذاب جلوه دادن.

To make something look attractive on someone.

«آن رنگ واقعاً به شما می‌آید.»

That color really suits you.

«مدل موی جدیدش کاملاً به او می‌آید.»

Her new hairstyle suits her perfectly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flatterجذاب کردن

رایج. به معنای جذاب‌تر یا بهتر نشان دادن کسی است، اغلب از طریق لباس یا آرایش. 'آن لباس اندام شما را زیباتر می‌کند' شبیه به 'آن لباس به شما می‌آید' است.

Common. Means to make someone look or feel better than they are, often through clothes or makeup. 'That dress flatters your figure' is similar to 'That dress suits you'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000