take a whack at

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/teɪk ə wæk æt/
phrase (عبارت)informal

عبارت — دست به کار شدن

دست به کار شدنامتحان کردن

برای انجام دادن یا حل کردن چیزی تلاشی کردن.

To make an attempt at doing or solving something.

«من سعی می‌کنم سینک را تعمیر کنم.»

I'll take a whack at fixing the sink.

«او تلاش کرد سؤال آخر را حل کند.»

She took a whack at the final question.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000