ten

/tɛn/
1noun (اسم)commonplural (جمع): tens

اسم — ده

ده

عدد اصلی که بعد از نه و قبل از یازده می‌آید.

The cardinal number occurring after nine and before eleven.

«ده انگشت روی دو دست وجود دارد.»

There are ten fingers on two hands.

«او در بازی ده امتیاز کسب کرد.»

He scored ten points in the game.

2adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more tensuperlative (عالی): most ten

صفت — ده

دهده تا

مربوط به کمیت ده.

Referring to the quantity of ten.

«من ده کتاب در قفسه خود دارم.»

I have ten books on my shelf.

«او ده مهمان را به مهمانی دعوت کرد.»

She invited ten guests to the party.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000