tick
/tɪk/
1noun (اسم)commonplural (جمع): ticks
اسم — کنه
کنه
کنهی کوچک انگل که نیش میزند و خون میمکد.
A small parasitic arachnid that bites and feeds on blood.
«کنهها میتوانند بیماری به انسان منتقل کنند.»
“Ticks can cause disease in humans.”
«بعد از پیادهروی بدن را برای کنه چک کن.»
“Check for ticks after hiking.”
تفاوت با واژههای مشابه
mite— کک
اصطلاح کلی برای عنکبوتکها، همه کنه نیستند.
General term for small arachnids, not all are ticks.
2verb (فعل)commonpast (گذشته): tickedpast participle (مفعولی): ticked-ing (حال): ticking3rd (سوم): ticks
فعل — علامت زدن
علامت زدنتیک زدن
علامتزدن چیزی با یک تیک برای نشان دادن درست بودن یا انجام شدن.
To mark something with a tick (check mark) to show it is correct or completed.
«لطفاً جوابهای درست را تیک بزنید.»
“Please tick the correct answers.”
«همه خانهها را در فرم علامت زدم.»
“I ticked all the boxes on the form.”
تفاوت با واژههای مشابه
check— علامت زدن
رایج و قابل جایگزین در علامتگذاری جواب صحیح.
Common and interchangeable in marking correct answers.