touch off

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/tʌtʃ ɔf/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — راه انداختن

راه انداختنباعث شدن

باعث شروع ناگهانیِ چیزی، به‌ویژه یک واکنش یا رویداد، شدن.

to cause something to begin suddenly, especially a reaction or event

«آن نظر باعث شروع یک بحث طولانی شد.»

“The comment touched off a long argument.”

«یک جرقهٔ کوچک آتش را راه انداخت.»

“A small spark touched off the fire.”

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000