verb (فعل)commonpast (گذشته): toyedpast participle (مفعولی): toyed-ing (حال): toying3rd (سوم): toys
فعل — بازی کردن
بازی کردندستکاری کردن
گذشته toy؛ بازی کردن یا دستکاری چیزی به طور غیرجدی یا سبک.
Past tense of toy; to play with or handle something casually or without seriousness.
«او به آن ایده فکر کرد ولی هرگز اقدامی نکرد.»
“He toyed with the idea but never acted on it.”
«کودک ساعتها با ماشین کوچک بازی کرد.»
“The child toyed with the small car for hours.”
تفاوت با واژههای مشابه
fiddled— سر و دست زدن
رایج. معمولاً به لمس بیهدف یا بیحوصله اشاره دارد.
Common. Usually implies restless or absent-minded touching or playing.