در حال آمادهسازی واژه...
در حال آمادهسازی واژه...
عضوی بالغ زن یک قبیله
An adult female member of a tribe
«زن قبیله گیاهان دارویی جمع کرد.»
“The tribeswoman gathered herbs for medicine.”
«زنان قبایل نقشهای مهمی در مراسم دارند.»
“Tribeswomen play important roles in ceremonies.”