trifled

/ˈtraɪfld/
triflesomething of little value or importance-dpast tense suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): trifledpast participle (مفعولی): trifled-ing (حال): trifling3rd (سوم): trifles

فعل — خیانت کردن

خیانت کردنتلف کردن وقتبی‌مورد صرف کردن

به چیزی به‌صورت بی‌اهمیت یا کم‌ارزش رفتار کرد یا با جدیت نبوده کاری انجام داد.

Moved or acted without serious purpose; treated something as unimportant.

«او با احساسات او بازی کرد.»

He trifled with her feelings.

«آنها بعدازظهر را بی‌فایده گذراندند.»

They trifled away the afternoon.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wasteهدر دادن

رایج. برای استفاده بی‌دقت یا غیرضروری از زمان یا منابع؛ وقتی تاکید بر هدررفت باشد، قابل تعویض است؛ مانند «زمان را هدر داد».

Common. Used for careless or unnecessary use of time or resources, interchangeable when emphasizing loss or misuse, e.g., 'wasted time'.

dawdleلاک‌پشت‌وار حرکت کردن

غیررسمی. به معناي حرکت آرام بدون هدف است، فقط زمانی که trifled به معنی تلف کردن وقت با تأخیر باشد قابل تعویض است.

Informal. Means to move slowly without purpose, can be interchangeable only when trifling means wasting time by delay.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000