tumescent

tu·mes·cent/tuːˈmɛsənt/
tumesc-to swell-entcharacterized by
adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): tumescentersuperlative (عالی): tumescentest

صفت — متورم

متورمدر حال باد کردن

متورم یا در حال تورم، معمولاً برای توصیف بافت‌ها یا بخش‌های بدن استفاده می‌شود.

Swollen or becoming swollen, often describing tissues or body parts.

«بعد از آسیب، زخم دچار تورم شد.»

The wound became tumescent after injury.

«بافت متورم معمولاً نشانه التهاب است.»

Tumescent tissue often indicates inflammation.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000