فعل — غلتید
ناگهان یا با بیاحتیاطی افتادن، اغلب با غلتیدن یا پشت و رو شدن.
Fell suddenly, clumsily, or head over heels.
«بچه از تپه غلتید پایین.»
“The child tumbled down the hill.”
«او سکندری خورد و داخل بوتهها افتاد.»
“He stumbled and tumbled into the bushes.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. یک اصطلاح کلی برای حرکت رو به پایین، میتواند به جای 'tumbled' در توصیف یک سقوط ساده بدون تاکید بر دست و پا چلفتی بودن یا غلتیدن استفاده شود. 'او از پلهها افتاد' و 'سهام افتاد' کاربرد دارند.
Common. A general term for downward movement, can be used interchangeably when describing a simple fall without emphasis on clumsiness or rolling. 'He fell down the stairs' works, 'The stock fell' works.
رایج. اغلب به معنای برخورد با مانع و از دست دادن تعادل است که منجر به سقوط میشود. 'او روی قالی سکندری خورد و افتاد.' گاهی اوقات اگر سقوط ناشی از سکندری خوردن باشد، با 'tumbled' قابل جایگزینی است.
Common. Often implies hitting an obstacle and losing balance, leading to a fall. 'She tripped over the rug and fell.' Sometimes interchangeable with 'tumbled' if the fall was due to tripping.
متضادها
صفت — پریشان
آشفته یا درهم ریخته، گویی که افتاده یا به این سو و آن سو پرت شده است.
Disheveled or in disarray, as if having fallen or been tossed about.
«موهای آشفتهاش صورتش را قاب کرده بود.»
“Her tumbled hair framed her face.”
«ملحفهها بعد از یک شب بیخوابی درهم و برهم بودند.»
“The bedsheets were tumbled after a restless night.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اصطلاحی کلی برای بینظمی. 'موهای نامرتب' یا 'اتاق نامرتب'. کاربرد گستردهتری نسبت به 'tumbled' دارد.
Common. General term for disorder. 'Messy hair' or 'messy room'. Broader than 'tumbled'.
رسمی. به طور خاص به مو یا لباس نامرتب یک فرد اشاره دارد. 'ظاهر ژولیده'. خاصتر از 'tumbled' است.
Formal. Specifically refers to a person's hair or clothing being untidy. 'Disheveled appearance'. More specific than 'tumbled'.