verminated

ver·mi·nat·ed/ˈvɜrmɪneɪtɪd/
verminharmful pests-atedcharacterized by
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): more verminatedsuperlative (عالی): most verminated

صفت — آلوده به آفات

آلوده به آفاتمملو از موذی‌ها

آلوده یا پر از آفات (موذی‌ها) بودن.

Infested or contaminated with vermin (pests or pests’ damage).

«خانه قدیمی مملو از موش‌ها و حشرات بود.»

The old house was verminated with rats and insects.

«دانه‌های آلوده به آفات قابل فروش به عنوان غذا نیستند.»

Verminated grain cannot be sold as food.

تفاوت با واژه‌های مشابه
infestedآلوده

رایج. معنای مشابه، معمولاً برای آفات یا انگل‌ها به کار می‌رود.

Common. Similar in meaning, often used for pests or parasites.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000