verity

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ver·i·ty/ˈvɛrɪti/
1noun (اسم)formalplural (جمع): verities

اسم — حقیقت

حقیقتاصل واقعی

یک اصل یا باور درست و درست‌و‌محکم، مخصوصاً آن‌هایی که اهمیت بنیادین دارند.

A true principle or belief, especially one of fundamental importance.

«فیلسوف‌ها به دنبال حقیقت‌های پشت وجود انسان هستند.»

Philosophers seek the verities behind human existence.

«درستی گفته او با شواهد تایید شد.»

The verity of her statement was confirmed by evidence.

تفاوت با واژه‌های مشابه
truthحقیقت

رایج. معمولاً جایگزین verity است ولی verity رسمی‌تر و ادبی‌تر است. truth به طور گسترده در زبان روزمره استفاده می‌شود.

Common. Generally interchangeable with 'verity' but 'verity' is more formal or literary. 'Truth' is broadly used in everyday language.

factواقعیت

رایج. به چیزی که درست شناخته شده اشاره دارد؛ می‌تواند در بافت‌هایی که بر واقعیت عینی تأکید دارند جایگزین verity شود.

Common. Refers to something known to be true; can replace 'verity' in contexts emphasizing objective reality, e.g. 'fact of life'.

متضادها
2noun (اسم)formalplural (جمع): verities

اسم — واقعیت

واقعیتحقیقت

چیزی که درست یا واقعی است؛ حقیقت.

Something that is true or real; a truth.

«حقیقت طبیعت را نمی‌توان انکار کرد.»

The verity of nature cannot be denied.

«شعر معمولاً به حقیقت‌های احساسی می‌پردازد.»

Poetry often explores emotional verities.

تفاوت با واژه‌های مشابه
realityواقعیت

رایج. بر وجود یا واقعیت چیزی اشاره دارد؛ وقتی تمرکز بر حقیقت واقعی است می‌تواند جایگزین verity باشد.

Common. Emphasizes existence or fact of something actual; can replace 'verity' when focusing on actual truth.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000