truth

/truːθ/
1noun (اسم)common

اسم — حقیقت (1)

حقیقتراستی

ویژگی یا حالتی که مطابق با واقعیت یا حقایق باشد.

The quality or state of being in accordance with facts or reality.

«او همیشه واقعیت را می‌گوید.»

She always tells the truth.

«ما به دنبال حقیقت درباره تاریخ هستیم.»

We seek the truth about history.

تفاوت با واژه‌های مشابه
factواقعیت

رایج. وقتی روی واقعیت عینی تاکید باشد، می‌توان جایگزین بود — مثل 'the fact is' و 'the truth is'. 'fact' خنثی‌تر و عملی‌تر است.

Common. Interchangeable when emphasizing an objective reality — 'the fact is' and 'the truth is' can both be used in many contexts. 'Fact' is more neutral and concrete.

realityواقعیت

رایج. وقتی درباره آن‌چه واقعاً درست است صحبت می‌شود می‌توانند جایگزین باشند. 'Reality' گاهی معنای وسیع‌تر یا فلسفی دارد.

Common. Often used interchangeably when discussing what is actually true versus perception. 'Reality' can have a broader or more philosophical sense.

verityدرستی

رسمی/ادبی. در بافت‌های رسمی یا ادبی می‌تواند جایگزین شود. در مکالمات روزمره به ندرت به کار می‌رود.

Formal/literary. Can replace 'truth' in formal or literary contexts. Rarely used in everyday speech.

متضادها
2noun (اسم)commonplural (جمع): truths

اسم — حقیقت (2)

حقیقتواقعیت پذیرفته شده

یک واقعیت یا باور که به عنوان حقیقت پذیرفته شده است.

A fact or belief that is accepted as true.

«این واقعیتی است که کار سخت نتیجه می‌دهد.»

It is a truth that hard work pays off.

«حقیقت او ممکن است با حقیقت تو متفاوت باشد.»

His truth may differ from yours.

تفاوت با واژه‌های مشابه
factواقعیت

رایج. وقتی روی واقعیت عینی تاکید باشد معمولاً جایگزین می‌شود نه نظر شخصی.

Common. Usually interchangeable when focusing on objective reality rather than personal opinion.

beliefباور

رایج. گاهی هم‌پوشانی دارد ولی 'belief' ممکن است شخصی و لزوماً درست نباشد.

Common. Sometimes overlaps but 'belief' can be subjective and not necessarily true.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000